سال نو مبارک


این کاریکاتور بین سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۰ و اگر اشتباه نکنم در روزنامه همشهری چاپ شده بود. حالا تاریخش مهم نیست چون برخی موضوعات همیشه تازه هستند. اینکه در چه روزنامه ای هم چاپ شده بود بیشتر از جنبه رعایت حق مولف برایم مهم است. این را هم که چه کسی آن را کشیده متاسفانه نمیدانم.
همان زمان هم به یاد دارم که بین دوستان بسیار محدود مهاجری که داشتم کاریکاتور بحث انگیزی شده بود.
این روزها نهمین سالروز مهاجرت من به کاناداست. به سنت هر سال انباری ذهن و کوله بار تجربه ها را باز میکنم، نگاهی می اندازم و گردگیری میکنم. سعی میکنم تک تک این تجربه ها و درس هایی را که گرفتم مروری کنم و برای سال آینده آمادگی بهتری داشته باشم.
میخواستم مطلبی در مورد این کاریکاتور بنویسم ولی متاسفانه به شدت گرفتار پروژه ها و مطالعات آخرین ترمم هستم. بنابراین این کاریکاتور را اینجا میگذارم تا شاید شما خوانندگان در موردش بنویسید. من هم به نوبه خودم و در فرصتی در مورد آن خواهم نوشت.
موفق باشید
امٌا بعد . . . .
از زمان انتشار اولیه این مطلب تا امروز که نزدیک به ۴ هفته سپری شده، نظرات گوناگونی در مورد این کاریکاتور مطرح شد.
به نظر من از دید کلان این موضوع میتواند درست باشد. در سیستم سرمایه داری غرب اکثریت قریب به اتفاق مردمان اعم از مهاجرین یا متولدین این سرزمینها در یک نظام برده داری نوین برای کمپانی ها و بنگاههای اقتصادی عظیم نه فقط کار میکنند، که در حقیقت دوندگی میکنند. نظام سرمایه داری با در اختیار گذاشتن امکانات زندگی مردمان را از نخستین روزهای جوانی تا ایام پیری به دنبال خود میکشاند. و صد البته در دل این دوندگی هاست که پیشرفتهای گوناگون علمی و اقتصادی و صنعتی میسر میشود و همان بردگان از مواهب زندگی در این سیستم بهره مند میشوند.
در نگاه جزیی تر و به دور از فلسفه های اینچنینی، اگر به موضوع مهاجرت به کانادا به طور خاص نگاه کنیم، به نظر من این تصویر میتواند برای گروههای زیادی واقعی باشد.
زندگی در کانادا و جا افتادن در این سیستم به آسانی به رخ نمیدهد. برای حرکت به جلو چه بسا باید چند گام هم به عقب تر رفت. برای عده ای این پسرفت نیست بلکه دور خیزی است برای یک گام بلند و جهش بعدی به جایگاهی بهتر از آنچه در قبل در ایران داشتند. برای گروهی دیگر به منزله خاتمه زندگی و اعتبار و در نتیجه بخشیدن عطای کانادا به لقای آن و بازگشت به ایران است. برای گروهی دیگر به منزله یافتن یک حاشیه امن و بی خطر گرچه در یک موقعیت اجتماعی پایین تر است. نکته این جاست که هر کسی با توجه به ویژگیهای روانی و شخصیتی خود با این موضوع برخوردی متفاوت خواهد داشت.
به یاد دارم زمانی که در ایران از خارج نشینان در مورد مدل زندگی غربی می پرسیدم، اکثر پاسخ ها در بر گیرنده این نکته بود که "در خارج مدام باید کار کرد و زحمت کشید". این شاید یکی از درست ترین تعریف ها از کانادا باشد. اما به نظر من نقطه ضعف و نکته منفی کانادا نیست بلکه یکی از ویژگیهای اصلی زندگی در سیستم سرمایه داری آنهم از نوع نزدیک به آمریکایی اش است.
در این سیستم به مصرف کنندگان خانه و اتومبیل و وسایل زندگی و رفاه نسبی و بهداشت و هزار و یک موهبت دیگر را نسبتاً آسان میدهند اما برای نگهداری آن به قول معروف رُس او را میکشند. برای بالارفتن از نردبان در این سرزمین باید بهایی پرداخت کرد که این بها میتواند تن دادن به کارها و مشاغل پایین تر از رتبه اجتماعی گذشته مان، تلاش برای درس خواندن مجدد و به عبارتی از نو شروع کردن خیلی از راههای قبلا پیموده شده و مبارزه با بسیاری ا ناملایمات باشد.
ظاهر سطحی این کاریکاتور میگوید برای کارگری و جاروکشی به کانادا خوش آمدید. اما در پس این پیام ظاهری، پس از ۹ سال زندگی در این سرزمین، من معنی عمیق تری را می بینم که همان زحمت شبانه روزی و به قول اینجایی ها "چلنج" است.
شاید عده ای از عهده این نبرد نابرابر بر نیایند. شاید سیستم بوروکراسی اداری و انحصار گرایی در برخی زمینه های شغلی گروهی را از میدان به در کند. شاید این نظریه درست باشد که کانادا مهاحرین را نه به خاطر خودشان و تخصصشان، بلکه به خاطر فرزندانی که در این سرزمین به دنیا می آورند میخواهد.
شاید از هریک از جملات این تکمله که نوشتم درصدی درست باشد، اما این را با اطمینان میگویم در این سرزمین باید خود را اثبات کرد. هم به دیگران و هم به خود. نه یک بار و ده بار که شاید هر روز و هر دم.
این اثبات هزینه می طلبد. بنابراین آنان که فقط با تکیه به نیروی خودشان وارد این میدان میشوند راه دشواری در پیش دارند. راهی که بالا و پایین زیاد دارد. ناهمواری و سختی هم کم ندارد و گاهی جاروکشی و خدمتکاری به نظر می آید.
مهم این است که شما از زندگی چه میخواهید و برای اثبات خود تا چه میزان آمادگی پرداخت هزینه دارید.
موفق باشید
بر اساس بررسی سالانۀ موسسه Economist Intelligence Unit که یک موسسه معتبر آماری و تحقیقاتی وابسته به مجله اکونومیست می باشد، شهر ونکوور برای پنجمین سال پیاپی در صدر بهترین شهرهای دنیا قرار گرفت.
برای مطالعه مطلب اصلی میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید:
http://www.eiu.com/public/topical_report.aspx?campaignid=Liveability2011
مطابق این گزارش دو شهر بزرگ دیگر کانادا، یعنی تورنتو و کلگری امسال به ده شهر برتر جهان راه یافتند. در این لیست تورنتو مقام چهارم و کلگری مقام پنجم را به خود اختصاص دادند.
این رتبه بندی بر اساس ۳۰ عامل تغیین کننده به دست آمده است. از این معیار ها میتوان به آموزش، بهداشت، فرهنگ و محیط زیست، تاسیسات زیربنایی شهری و سایز عوامل کلیدی اشاره کرد.
شهر ونکوور موفق به کسب ۹۸ امتیاز از ۱۰۰ شد. ۸ شهر از مجموع ۱۰ شهر نخست در کانادا و استرالیا قرار دارند. تنها دو شهر اروپایی وین (اتریش - مقام سوم) و هلسینکی (فنلاند - مقام ششم) در بین ده شهر نخست دیده میشوند. مقام سوم نیز نصیب ملبورن استرالیا شد.
موفق باشید.