اتمام یک پروژه دیگر

 

هفته خوبی بود. یکی دیگر از پروژه های ساختمانی ام به اتمام رسید. دو روز آخر به تمیز کردن و رفع آخرین اشکالات و ایرادات جزیی گذشت و سرانجام از روز یکشنبه این پروژه که یک خانه مسکونی دو طبقه در منطقه نورث ونکوور است، طی یک بازدید عمومی برای فروش به بازار عرضه شد. با توحه به رکود نسبی بازار املاک در ونکوور، تعداد مراحعین رضایت بخش بود. 

این خانه که در زمینی به مساحت ۳۹۶۰ فوت مربع یا ۳۶۷ متر مربع بنا شده دارای دو طبقه مستقل از هم (قابل استفاده برای دو خانواده) به متراژ کل ۲۳۴۰ فوت مربع (۲۱۷ متر مربع) می باشد.

 

 

مهمترین کارهای انجام گرفته در این خانة ۲۶ ساله موارد زیر است:

۱) تعویض کامل کفپوش ها در سرتاسر ساختمان و جایگزینی آنها با ترکیبی از هاردوود (کفپوش چوبی) و لمینت (لایه های فیبر فشرده شبیه چوب) و سرامیک

۲) تعویض کابینت های آشپزخانه و نصب اجاق و یخچال و ظرفشویی و مایکرویو جدید. لازم به توضیح است که در سیستم خرید و فروش خانه در کانادا، لوازم خانگی بزرگ به عنوان جزیی از خانه انتقال می یابند و در هیچ اسباب کشی شما شاهد حمل ماشین لباسشویی و خشک کن و امثالهم نخواهید بود

۳) باز سازی کامل حمام و دستشویی های خانه

۴) نقاشی کامل خانه

۵) سایر موارد مانند کمد ها و درب های داخلی

برای علاقمندان چند عکس قبل و بعد از پروژه را ضمیمه این مطلب کرده ام

موفق باشید

 

 

 

آشپزخانه - قبل

 

آشپزخانه - بعد

 

 

آشپزخانه - قبل 

 

آشپزخانه - بعد

 

سالن نهارخوری - قبل

 

سالن نهار خوری - بعد

 

سالن و آشپزخانه طبقه همکف - قبل

 

سالن و آشپزخانه طبقه همکف - بعد

 

 

سرویس اصلی - قبل

 

سرویس اصلی - بعد

بزن و در رو

یادش به خیر در زمان کودکی یک بازی داشتیم به اسم "بزن و در رو" که قواعد پیچیده ای هم نداشت. به احتمال زیاد شما این بازی رو یادتون میاد.

حالا داستان اینکه چرا یاد این بازی افتادم رو براتون تعریف میکنم:

چند روز قبل برای شرکت در یک سمینار و کلاسی که بعد از آن داشتم به UBC یا همون دانشگاه بریتیش کلمبیا رفته بودم. با خیال راحت ماشین رو در یکی از پارکینگ ها پارک کردم. البته طبق معمول کمی زودتر رسیده بودم، بنابراین در بخش کتابخانه داشتم کارهای روزانه ام را مرور و مرتب میکردم که تلفنم زنگ زد. آن سوی خط شخصی خود را پلیس معرفی کرد. من به تصور اینکه یکی از دوستانم شوخی میکند، گفتم شماره را اشتباه گرفته اید. ولی طرف خیلی جدی گفت: اشتباه نیست. من پلیسم. مگر شما الان در دانشگاه نیستید؟ مگر اتومبیل خود را در فلان پارکینگ بارک نکرده اید؟ گفتم بله. ذهنم رفته بود طرف شکستن شیشه و سرفت. او هم گفت پس بیا بیرون فلان ساختمان. یکی زده به ماشینت و فرار کرده.

خلاصه کلام اینکه معلوم شد راننده ماشین بغل دستی ام که میخواسته از پارک بیرون بیاد (پارگینگ عمودی) زده به گوشه سپر عقب و بدون اینکه به روی مبارک بیاره، گذاشته و رقته. از شانس خوب من یک نفر که شاهد ماجرا بوده شماره اون ماشین رو برداشته و به پلیس هم خبر داده. حالا با داشتن شاهد و نیز گزارش پلیس که به شرکت بیمه ارسال خواهد شد، مشگلی در دریافت خسارت نخواهد بود. آن راننده هم شناسایی شده و بیمه سراغ او خواهد رفت و به قطعا حق بیمه او بالاتر خواهد رفت. بگذریم از اینکه "بزن و در رو" یا معادل آن "hit and run" یکی از خطاهای بززگ در کاناداست.

به هر حال بدونید که اینجا هم از این اتفاقا میفته و همه جور آدمی همه جا پیدا میشه.

از شرکت بیمه هم برای تعیین خسارت وقت کرفته ام که چند روز دیگر باید بروم.

 

 

 

 

مشتری مداری

حدود یک ماه قبل همراه خانواده سفری کوتاه به شهر سیاتل در ایالت واشنگتن آمریکا داشتیم نا قبل از شروع فصل مدرسه، بچه ها به قولی هوایی خورده باشند. در این سفر از مغازه ای سه قوطی شیر خشک برای فرزند کوچکترمان گرفتیم که از آن دسته محصولاتی بود که در بازار کانادا پخش نمیشود.

پس از رسیدن به منزل و آماده سازی یکی از آن شیرخشک ها متوجه شدیم که بچه شیر را نمیخواهد. با یک آزمایش ساده چشایی متوجه شدیم که شیر بطور وحشتناکی تلخ است. پودر آن را امتحان کردیم و دیدیم آن هم تلخ است. قوطی دوم را باز کردیم و چشیدیم. آن هم بی نهایت تلخ بود. علتش را نمیدانم. با آنکه تاریخ مصرفشان هنوز تمام نشده بود ولی به احتمال زیاد به علت شرایط نگهداری فاسد شده بودند.

با شماره تلفن خدمات مشتری که روی قوطی بود تماس گرفتم و موضوع را همراه با ارایه شماره سریال قوطی ها و محل خرید در اختیارشان قرار دادم. پاسخ آنها این بود که به این مورد رسیدگی خواهند کرد و البته چون ما ساکن کانادا هستیم و محل خرید در آمریکا بوده، امکان پس دادن آنها نیز به سادگی ممکن نیست. بنا براین پرونده ما را به دفترشان در کانادا ارجاع دادند. چند ساعت بعد شخصی از دفتر نمایندگی کانادا تماس گرفت و پس از شنیدن خلاصه ماجرا و گرفتن اطلاعاتی در مورد اینکه معمولا بچه ما چه نوع شیرخشکی مصرف میکند و آیا الان حالش خوب است یا نه، به ما گفت که آن شیرخشک ها را معدوم کنید.

و البته ماجرا به همین جا ختم نشد. علاوه بر عذر خواهی های فراوان در پشت تلفن، قرار بر این شد که سه قوطی شیر خشک دیگر برای ما بفرستند که امروز همراه با یک نامه تشکر به دست ما رسید. چالب اینکه قوطی هایی که ما خریده بودیم ۶۸۰ گرمی بودند و آنها که فرستاده اند ۸۵۰ گرمی هستند.

 

 

پس از دریافت بسنه به این فکر میکردم که بی جهت نیست چنین کمپانی هایی روز به روز بزرگتر و موفق تر میشوند. این فقط یک نمونه از مشتری مداری و رمز و راز یک بیزینس موفق است. هزینه چنین کاری برای یک شرکت در مقابل آنچه به دست می آورد بسیار ناچیز و تقریبا صفر است. اصلا فرض کنید برای آن شرکت، این یک هزینه تبلیغاتی است.

در یک بازار رقابتی که رضایت مشتری حرف اول و آخر را میزند و نیز نگرانی از پیامد های نامطلوب چنین نارضایتی هایی که در صورت جدی بودن موضوع و کشیدن کار به رسانه های جمعی و دادگاه، نهایتا منجر به از دست دادن بخشی از بازار میشود، شرکت ها را وادار میکند که تن به قواعد بازی بدهند و از این راه سود بیشتری به دست بیاورند.